پیام دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور به مناسبت ماه مبارک رمضان  

بسم الله الرحمن الرحيم



سلام بر رمضان، ماه رحمت و بركت و سلام بر شما، دل بخدا بستگان، روزه داران، امت بزرگ اسلامي، نخستين روز از ماه ضيافت آسماني حضرت رحمان تبارك و تعالي آغاز شده است. نخستين روز از ماه نزول قرآن‌، ماه نيكي و بخشش، رستگاري و كوشش و آرامش، ماه عشق و عبوديت، ماه دوري از زشتي ها و آراستگي به فضائل انساني، ماه عبادت و نورانيت و درخشش.

شميم رمضان شبستان‌هاي زندگي را عطر آگين ساخته است. درهاي باغستان‌هاي قرآن گشوده شده است. باغبان توحيد، خوشامدگوي تمام دلهائي است كه چشم به ملكوت دوخته اند و خود را به خدا فروخته اند.

بيائيد با همه مهرباني‌هايمان، با همه اميدها و آرزوهايمان، قدوم رمضان را مبارك بداريم و با استقبالي گرم از اين ايام محبت و رحمت و عفو و اغماض، چشم ها را بر هر چه آلوده و آلودگي است ببنديم و خانه دلهامان را از هرچه من و ماست برهانيم.


رمضان اگر در بحبوحه سرماي زمستان از راه برسد يا در فصل پاييز هزار رنگ قدم به هستي و عمر ما بگذارد‌، بهار زندگي معنوي ماست. هر گلزاري در گردش ايام اگر بهاري دارد خزاني نيز در پي خواهد داشت. آن گلستاني كه هميشه و جاودانه در طراوت و نشاط بهاري غوطه‌ور است‌، بهار بي خزان معنويت رمضان است. لطفي است كه پايان ندارد‌، محبتي است كه به ‌انتها نمي رسد‌، نشاطي است كه به اندوه نمي پيوندد. طراوتي است كه پژمرده نمي گردد. جوانيست كه به كهولت و درماندگي نمي گرايد. طلوعي است كه غروبي ندارد. آفتابيست كه خسوفي در آن نيست، رمضان ماه رفعت و عروج و معرفت است‌. ماه رهائي از بندهاي بردگي و بندگي نفس است. ماه خلوص و صداقت و مهر است‌. رمضان ماه سبز‌، ماه هميشه جوان‌، ماه هميشه زنده‌‌ي اين تاريخ پير كهنسال آفرينش است.


از راه كه مي رسد، خرمن خرمن، دامن دامن گل‌هاي پاكي و معنويت و رويش را با خود به‌ ارمغان مي آورد، از راه كه مي رسد، زمين مرده را دوباره احيا مي كند. دلهاي پژمرده را دوباره مي شكوفاند، اندوه‌هاي كهنه را به شادماني بدل مي سازد‌، دست‌هاي در زنجير آلودگي و شهوت را مي‌گشايد. پاهاي گرفتار مانده در مرداب گناه را نجات مي‌دهد‌. ارواح افسرده از سموم دنيا طلبي‌ها را به نسيم‌هاي دل انگيز بهاري خويش دوباره زنده مي‌نمايد‌. رمضان ماه تبديل و تغيير‌هاست‌. ماه خروج از تاريكي‌ها و ظلمت‌ها به سوي شبستان‌هاي نوراني عبادت و بندگي است‌. ماه ورود به دنياي رنگ‌ها و نورهاست، ماه سرور‌هاست‌‌، رمضان هنگامه بعثت نبوي است‌‌، وقت كمال خواهي و پاكي است‌، هنگام همگامي با قرآن و عترت است‌. رمضان ماه آسماني انسانها‌ئيست كه قدر و قيمت اين كرامت‌، سخاوت و رحمت الهي را مي‌شناسند. اين نعمت بزرگ الهي را مغتنم بشماريم. اين ضيافت الهي لايتناهي را بزرگ بداريم. اين موهبت عظيم آسماني را ارج بگذاريم. كدام دامن آلوده‌ايست كه در رود خروشان و زلال رمضان پاك نشود. كدام دل منحرف شده‌ايست كه با انوار هدايت رمضان، صراط مستقيم الهي را نيابد و پاي‌‌، از دام چاله‌هاي هولناك نفس اماره بيرون نكشد.

كدام دستي است كه بسوي محبت و بخشش او گشاده شود و نااميد باز گردد؛ كدام ظلمت و جهالت و نامردمي است كه در دستان قدرتمند سحوري‌خوان رمضان به درخشش طلوع مهر و ياري مضمحل نشود؛ كدام دل سنگي است كه در كوره رمضان سيلان نيابد و از خاك و خاشاك بديها رها نشود.

بايد خواست، بايد ايستاد، بايد شناخت‌، بايد دل بست، بايد چون قطره‌اي به كام اين اقيانوس شفاف فرو افتاد و دريا شد. بايد از خود بريد و به او پيوست. بايد با دلي پر از اميد، با عزمي محكم و استوار، چشم به راه هدايت و دستگيري و نورانيت رمضان نشست. بايد با او يكي شد، با او روئيد، با او قد كشيد، با او به آفتاب رسيد.


آه اي دل، چهره آبيت پيدا نيست، آه اي به‌ خطا رفته، اي كج پيموده، بيراهه در نورديده، به سنگ و سنگلاخ تباهي ها فرو غلطيده، اي به زشتي ها آلوده، اي نامراد در خود طپيده، يكدم به خود آي، بهار قرآن است كه از راه رسيده است، بهار يزدان است كه دست نوازش بر هر شاخه خشك و افسرده كشيده است. نسيم جانفزاي بهار معنويت رمضان است كه حالتي تازه و نو به كالبد درختان افسرده زمستاني دميده است. آه اي نهالك خرد، اي سترون سبز سالخورده، اي جنگل انسان، اي جنگل روئيده آزاده، اينك بهار ديگر، گويا خبر‌نداري، برخيز. ماه خداست كه چهره گشوده است. پيك رحمت است كه از راه رسيده است. شميم عزت است كه به ناتوانان و از پا افتاده‌گان وادي حيرت، جلالي دوباره بخشيده است.

اي به جلالت ز آفرينش برتر، بنگر كه آفريدگار آفرينش، درهاي مضيف خانه آسماني خود را به روي شما گشوده است، دست‌هاي محبت و بزرگواريش را به سوي شما باز كرده است. شما را مي‌طلبد، تا هر نفستان را برايتان عبادت بنويسد و خوابتان را پاداش و ثواب عبادت‌كنندگان و شب‌زنده داران محسوب فرمايد.

در ماه مبارك و مطهري كه نفس‌هايتان عبوديت و خوابتان عبادت نوشته مي‌شود‌، چگونه مي‌توان از رحمت الهي مايوس بود و پا از اين بيابان هولناك دنياي زشتي‌ها و فريبندگي‌ها به صحنه هميشه بهار باغستان‌هاي معنويت جاودانه رمضان ننهاد؟


پروردگار مهربان، رمضان را بر ديگر ماهها برتري داده است، روزهاي آن فراتر از روزهاي سال و شب‌هاي آن محترم‌تر از شب‌هاي ديگر ماههاست. بزرگ‌ترين، محترم‌ترين، با معنويت‌ترين شب عالم در اين ماه مبارك قرار دارد. شبي كه بهتر از هزار ماه است. شب قدر، شب نزول رحمت و عفو، شب بزرگ آفرينش، شب عبادت و راز و نيايش، شب مجاهدت و كوشش‌، شب عروج و ستايش‌، شبي كه بايد تا سحر چشم‌‌بند ستارگان آسمان خدا بود. شبي كه بايد با او عهدي دوباره بست. وقتي از كارهاي روزانه فارغ مي‌شوي، وقتي بعد از يك روز فعاليت و تكاپو سر به آرامش شب‌هاي تنهائيت مي‌گذاري، گويا كه آزاد شده‏اي‌، مثل پرنده‌اي كه گويا در قفس را گشوده باشد‌، رها مي‌شوي. ديگر مي تواني تا سپيده صادق سحر، براي خودت، براي دلت زندگي كني، روز را و آنچه در آن گذشته است را به فراموشي مي سپاري. با شب قدر هم نوا مي‏شوي، گوشه اي پناه مي بري و سعي مي كني تا سقفي بالاي سرت نباشد.

شب رداي نجابت نمازگزاران عاشق است، مرهم زخم هاي كهنه تنهائي هايت.

چاهي كه در آن راز دل مي‌توان گفت‌، شب قدر دست‌هاي مهرباني است كه ترا در آغوش تنهايي‌هايت ياوري مي كند، اشك‌هايي كه بر گونه‌هايت مي غلتد مرواريدهاي شب قدرند كه در گردن شب‌هاي قبايل ايمان مي‌آويزند‌. زمزمه مناجات‌هايي كه آهسته از لبان خاموشت بر مي خيزد‌. صداي مرغان شباهنگ آن لحظات قدسي‌اند. در ساعتي از آن شب و هر شب ديگر كه از چشم نامحرمان بارگاه انس مخفي است‌، دعا مستجاب است‌‌، به شرط آنكه بداني آن كدام ساعت از شب است و شب قدر، تمام، ساعاتش هنگام استجابت دعاست‌. شب گرفتن حاجات است.


شب قدر خرقه پرهيزكاران‌، سنگ صبور شكسته‌دلان‌، راز‌دار عارفان و همنواي عاشقان است، جان‌هاي غافل در آن ايام خفته‌اند‌. چشم‌هاي فريب خورده بايد بيدار باشند تا غفلتشان را به هوشياري بدل كنند‌، در آن ساعت‌هاي قدسي قدر، نفس‌هاي مسموم از تكاپو افتاده‌اند و شياطين در غفلت خويش غوطه‌ورند و ارواح پاك، هنگامه معراج روحانيشان فرا رسيده است‌.

اين همان شبي‌ست كه دومين شخصيت هستي‌، امير المومنين (ع) در آن تا سحر به نماز مي‌ايستاد و حضرت سيد‌الساجدين از مدينه بيرون مي‌آمد و سر مبارك بر شن‌‌هاي صحرا به سجود مي‌گذاشت، در حالي‌كه اشك‌هاي مطهرش‌، جويي كوچك بر شن‌هاي صحرا گشوده بود و تا سحر سر از سجده بر نمي‌داشت‌.

بايد در شب قدر بيدار باشي‌، در بركه مهتابش تن بشويي‌‌، دست از علائق دنيا و آرزوهاي كودكانه روزهاي غفلت برداري‌، با قدر يكتا شوي‌، با او همراز گردي‌، به قدر بياويزي آنگونه كه طفلي به‌دامان پدر مي آويزد. دل به نجوا‌هاي آسمانيش بسپاري، از من و مايت خلاص شوي‌، در تاريكي آن به تاريكي نفس خويش بينديشي‌، كوري دل را از كوري ديدگان باز شناسي‌، از تن‌ها و تن‌آسايي‌ها دور شوي‌، شباهنگ شوي‌، شباويز گردي‌، عطر شب قدر را در شامه داشته باشي‌، با مرغان توحيد هم نوا گردي‌، به رازش‌ دل بسپاري‌، با او هم آوا شوي‌، با نسيم غريب و سرگردان نيمه شبهايش‌، صحرا‌ها را در نوردي و چون‌ياسي از در و ديوار شبش گوش بياويزي تا شيون افتادن مهتاب را در آب، بشنوي.
قدر شب‌قدر خويش را درياب‌، شب هم رنگ مردمك ديدگان توست، او ژاله بر گل مي‌نشاند. تو اشك بر چشم مي‌نشاني، او ساكت مي‌ماند تا تو بخواني. او گوش مي شود تا تو نجوا كني. او پيراهن تو مي‌گيرد تا تو تن او باشي. او دامن مي‌گستراند تا تو سر بر دامانش بگذاري. او آرام مي‌گيرد تا تو به آرامشت دست‌يابي، تا بتواني يك قطره خون گلوي مرغ حق خواني را بنظاره بنشيني، تا مثل پرده‌هاي حرير در شبستان‌هاي روشن قدر با دست‌هاي معطر نسيم به پيچ و تاب بيفتي.
شب‌بوها در شب عبادت تو معطرند تا فضاي محراب نيايش ترا عطرآگين كنند، شب قنديل ستاره‌ها را روشن مي‌كند تا تو آتش هوس و آرزوهاي كوچك زميني‌ات را خاموش سازي، شب‌، بركه شناي مهتاب مي‌گردد‌، تا تو شمد سپيد عبادتت را بر شانه‌هايت بياويزي.
در قدر دفترچه خاطراتت را باز مي‌كنند‌، تا تو دوباره بر گذشته‌هايت به ديده عبرت بنگري، باده‌پرستان ساقي ازلي شب قدر به بزم انس مي‌نشينند و گره از مجمع پريشاني مي‌گشايند.
در شب همه رنگها يك رنگ است، شب‌رنگ است، قدر‌، همه رنگها را آسماني مي كند همه دردها و درمانها را به جانان پيوند مي زند. شب عباي نماز گزاران. محرم خلوت صاحبان خرد است. نيمي از جاري زمانه متعلق به اوست. شب نيمه زندگي است و رازدار اسرار بندگي، تا بدان حد حرمت دارد كه جاي جاي در كلام الهي وحي به او قسم خورده مي شود.

و الليل اذا يغشي. قسم به شب در تاريكترين لحظات آن‌. و شب قدر فشرده همه شب‌هاي سال تو است. شب قدر، شب سرنوشت،‌ شب قضا و قدر الهي، شب آينده ها و بايد‌ها و نبايد‌هاست.

رمضان قلبي دارد و قدر قلب رمضان است. شب قدر سحوري خوان راستين زندگي است انبيا و اولياي الهي با شب قدر الفتي ديرينه داشته اند. شب زنده دلان‌، زاينده روزهاي روشن زندگي است.

شب زنده دلان. شب بد‌، شب دد و شب اهرمن نيست. ين الفت دور و دير با شب قدر از انبيا و اولياي آسماني به رهروان بيوت وحي به ارث رسيده است و قدر بلند مرتبه ترين، آسماني ترين و روشن ترين شب تاريخ انسان است.

بايد به قلب رمضان دل بست، بايد در كنار اين قلب طپنده هميشه زنده و پويا و زندگي ساز بيدار ماند و درهاي آسمان را به اجابت دعايي، به نم اشكي، به آه شرربار سينه پردردي به اميد مهر و آرزويي گشود، و راهي به سوي آن ملك مقتدر باز كرد و خود را به آستانه بندگي آن ذات مقدس بي مثال كشاند.

رمضان مبارك از راه رسيده است تا به ما بگويد كه انسان مرغ باغ ملكوت است و از عالم خاك نيست‌. هر چند زمين زاده است اما آسمان پيماست‌. رمضان ماه رهايي از خويش است. ماه رستگاري است.


رمضان بهار عرفان و عارفان است. عارف وقتي به حقارت جهان واقف مي‌شود كه در آغاز به حقارت خويش دست يافته باشد. اين خشوع ذاتي ممكن الوجود در مقابل واجب الوجود وقتي دست مي‌دهد كه به انصاف‌، پرده از آلايش‏هاي فطرت توحيدي برداري و خود قاضي و متهم دادگاه خود باشي. جاني كه بر چهره زشتي‌هاي خود تف مي‌كند‌، دستي كه به سينه خود خنجر خشم گشوده است. دلي كه سيلي به صورت نفس مي‌زند. راهبي كه دست تطاول به هستي فاني خود گشوده است. جاني كه در برابر آيينه‌هاي حقيقت به تصوير خويش و مشاطه آن مشغول نيست، شيشه‌اي كه در عبور نورانيت حق از عكس برگردانهاي بچگانه دنيا طلبي خود را دلقك وار نياراسته است‌. باغباني كه علف هرزه ي باغستان‌هاي روانش را وجين كرده است و سينه خاكي اش را براي گرماي خورشيد عريان ساخته و به انتظار آفتاب و باران رحمت، بذر اميد كاشته است. چنين انساني انسان قدر است، انسان شب خدايي رمضان است.

ما در عين وصال‌، فرياد هجرانمان بلند است. غوطه‌ور در اقيانوس آب مي طلبيم، اين فرياد يك نادان نيست‌. درد شيدايي است. حيرت از لايتناهي بودن معبود است. هر چه برويم حتي تا ابديت باز هم تا ابديتي ديگر راه رفتن و كمال باز است و بايد بدانيم باز تا آستانه معبود لا‌يتناهي چه مسافتي را پيموده ايم و چه مسافتي را بايد طي كنيم؟

در رمضان الهي به سنجشي نه چندان با اوزان عقل بلكه با ميزان عشق روبروي او به نگاهي به اندازه وسعت دلدادگيمان مي نشينيم.


رمضان به ما مي گويد، ما كيستيم، او كيست؛ لب‌هاي تشنه و شكم‌هاي گرسنه، حرص و آز و ناداني و تن‌پرستي‌مان را منكوب مي كنند. تا دوباره به مرور خويش به صداقت و درستي بنگريم و بدانيم از كجا آمده ايم. در اين چند روزه عمر چه مي كنيم؟ و به كجا مي‌رويم؟ در اين سوي نگاه ماييم موجودي به نام انسان ايستاده بر حقارت و مسكنت و ذلت خويش در برابر او و متكبر‌، به هر چه كه به او كفر مي ورزد.

با رفعتي در راس همه مخلوقات و با عجزي كه از درون او بر مي خيزد خاشع تر از همه موجودات در پيشگاه او و متكبر در برابر آنچه كه غير الهي است.

در اين سوي انسان يعني حقيقت عجز و واقعيت نياز، در آن سوي، علم مطلق‌، خير مطلق‌، كرامت مطلق و قدرت مطلق.

در اين سوي هيچ و در آن سوي همه. در اين طرف احتياج به اندازه استغناي آن طرف. در اين سوي احتياج محض و در آن سوي استغناي محض.

در اين سوي انساني كه اسير دل، اسير جان، اسير تن، اسير شهوت‌، اسير خويشتن، اسير كاينات است. در آن سوي، دل آفرين، جان آفرين، امتحان آفرين، سلطان بلامنازع ازل و ابد، آمر و نگه‌دارنده هستي ملك مقتدر.

رمضان آيينه بندگي‌، رودبار زندگي و بهار توحيد آدمي است. رمضان ما را به خويش باز مي‌آورد. رمضان را مغتنم بشماريم، مبادا كه بگذرد و ما از بركات بزرگ آن بي نصيب مانده باشيم‌.

به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقيست.

براي همه شما آرزوي توفيق بندگي و عبادت و نيكي در اين ماه مكرم را دارم.

خدا نگهدار شما . انشاءالله هميشه در امتحانات الهي سرافراز و سعادتمند و پيروز و سربلند باشيم.

 



التماس دعا

منصور واعظي
 

 

 

 |صفحه اصلي |