![]() |
|
بلند همتی در ادبیات داغ بلندان طلب ای هوشمند تا شوی از داغ بلندان بلند
بلندهمتی و سودای همپایی با بزرگان، زمینه ساز بلند بالایی مقام انسان است. بدون بلندهمتی، رویش و جوشش درونی رخ نخواهد داد، و انسان به تحفه های نوبه نو و روحی شکوفا دست نخواهد یافت. از بایزید بسطامی نقل است که گفت: «اگر صفوت آدم و قدس ـ جبرئیل و خُلّت ابراهیم و شوق موسی و طهارت عیسی و محبت محمد صل الله علیه و آله و سلم به تو دهند زینهار راضی نشوی و ماورای آن طلب کنی. صاحب همت باش و به هیچ فرو میا که به هر چه فرو آیی بدان محجوب شوی. کسانی که پیش از ما بوده اند هر کسی به چیزی فرو آمده اند، ما به هیچ فرو نیامدیم». صائب تبریزی درباره بلندهمتی چنین سروده است: قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست
مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست
آینه¬داری رخ جانانم آرزوست
گویند پشّه بر لب دریا نشسته بود در فکر سرفکنده به صد عجز و صد عنا
گفت آنکه آب این همه دریا بود مرا
گفتا به ناامیدی از او چون دهم رضا
بنگر که این طلب ز کجا خاست و این هوا
«ای دوست! هرگز این کلمه نشنیده¬ای که «قیمةُ الْمَرْءِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ.» پس بدانی که همت تو تا کجاست؛ آنجا که همت توست، خود چه قدر دارد. پس ببین که چون قیمت و درجت در مقابله و ضمن همت است، درجات چگونه متفاوت باشد.» «حق¬تعالی گفت: شما دانید که من چرا سه تن را از میان بندگان برگزیدم؟ ابراهیم خلیل را به خُلّت [دوستی] از بهر آن مزیّن کردم که در میان ارواح، هیچ روح، چنان با سخا و بخشش ندیدم که روح ابراهیم را بود. پس به موسی نگاه کردیم؛ در میان ارواح، هیچ روح متواضع¬تر و گردن نهاده¬تر از روح موسی علیه السلام ندیدم؛ پس او را به کلام خود مخصوص کردیم. پس به روح مصطفی نظر کردیم؛ در میان ارواح، هیچ روح مشتاق¬تر از روح او ندیدیم، پس او را به رؤیت خود برگزیدیم، و اختیار کردیم. این همه، بیان همت می¬کند. همت، بالا گرفته است بر همه چیز. آن است که هر که عالی همت¬تر، کار او رفیع¬تر». همچنین از عطار نیشابوری است که: گفت مغناطیس عشاق اَلَست همت عالی است کشف هر چه هست
هر چه جست آن چیز حالی شد پدید
کرد او خورشید را زان ذرّه پست
هر زمان در سیر خود سرتیزتر
کو ز هشیاری و مستی برتر است
بال و پرّ مرغ جان¬ها همت است
مُلکت بی¬منتها حالی بیافت
کی شود با ذرّه هرگز همنشین
«و همت آن بوَد که اندیشه به یافت چیزی مرهمگی دل را بگیرد و چون همگی دل را بگیرد بیش .... او را اندیشه یافتِ آنچه ضد آن چیز بود، نبود یعنی آرام نگیرد و اگر وقتی پدید آمد باز زود برود». *** تفسیر همت خویشتن¬داری بود و پردلی. همت بزرگ آن بُوَد که خویشتن را بشناسند و عزیز دارند و هرگز مردم به نزدیک مردم عزیز نشود تا خویشتن را عزیز ندارد و کس او را مقدار ندارد تا وی قدر خویشتن ندارد. *** این ملکه فاضله، صفتی نیست که هر کسی به آن تواند رسید، و سراپرده¬ای نیست که هر شخصی گرد آن تواند گردید بلکه میدانی است که به جز یکه¬سواران معرکه مردانگی در آن جولان نکنند و راهی است که به جز نامداران وادی شیردلی قدم در آن ننهند. و علامت آن، آن است که آدمی تحمل کند آنچه را که بر او وارد می¬شود، و مانند گیاه ضعیف، با هر بادی متزلزل نگردد، بلکه چون کوه پا بر جای که چون بادهای مخالف بر او وزد، التفات نکند، و چون شیر قوی¬پنجه از حمله دلاوران رو نگرداند.
معنای عزت نفس (نکته)
عُلّو همت و طلب¬کارهای بزرگ
(نکته)
همت؛ قیمت مرد (نکته) «ای دوست هرگز این کلمه نشنیده¬ای که «قِیمَةُ المَرء علی قَدرِ هِمَّتِهِ»؟ پس بدانی که همت تو تا کجاست؛ آنجا که همت توست، خود چه قدر دارد. پس ببین که چون قیمت و درجت در مقابله و ضمن همت است، درجات چگونه متفاوت باشد! ...». *** هر کسی زیر همت خویش پنهان است، و قیمت هر کسی همت اوست، و مقدار همت او در مقدار دوستان اوست.
فضیلت بلندهمتی (حکمت) حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند که «اگر همه عالم، شمشیرها کشند و پشت به پشت یکدیگر داده رو به من آیند، سر مویی تفاوت در حال من هم نمی¬رسد». زمان خود گویای روشنی و حق¬نمایی کلام معصومین علیه السلام است که می¬بینیم مهابت و عزت روزافزون ایرانیان در عرصه¬های جهانی در سایه عزت¬خواهی آنان رخ¬نمایی می¬کند و قلب¬های حق¬طلبان را به سوی خود جلب می¬نماید.
نشان همت بلند (نکته)
ارتباط آرزو و همت بلند
(نکته)
خسیس¬همتی (پند و اندرز)
همراهی همت و بخت عالی (نکته) «همت بی¬آلت از سبکساری بود و همت با بخت زیبنده بود؛ زیرا که مردی که او را همت بود و از بخت یاری نبُوَد به جز نگوساری نبود. که همت باید و بخت عالی». *** «گفته¬اند که همت¬تازان باید و بخت¬گزاران، و چنان باید که همت تا بغداد بود و نفقه تا دو فرسنگی».
ثمره بلندهمتی (حکایت) مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا چو مردانتْ مرگ رویاروی
علوِّ همت (نکته) با همت باز باش و با رای پلنگ زیبا به گه شکار، پیروز به جنگ
عزت¬نفس و خوداتکایی (حکمت) از بزرگ¬ترین زمینه¬سازهای شکوفایی خوداتکایی و خودبسندگی است. خوداتکایی را می¬توان شاخه¬ای از عزت¬نفس به حساب آورد: «از جعفر صادق علیه السلام پرسیدند که کار خویش را بر چه بنا کردی؟ گفتا ... بدانستم که کار من جز من کسی نکند، به کار خود مشغول شدم ...». خودباوری تاریخ به خاطر ندارد که انسان خود کم¬بین و کسی که توانایی¬های خود را باور ندارد، شگفتی، نوآوری و کاری قابل توجه به ثبت رسیده باشد. خودباوری به منزله فعال نمودن چشمه¬های درونی است، تا بدین¬گونه نخستین و مهم¬ترین گام در راه شکوفایی برداشته شود. عزیزالدین نسفی در این باره می¬نویسد: «علم و معرفت و کشف اسرار و ظهور و انوار، جمله در ذات آدمی موجودند، صحبت دانا و تربیت و پرورش می¬باید که تا تمام، ظاهر شوند. ای درویش! علم اولین و آخرین در ذات تو مکنون است، هرچه می¬خواهی در خود طلب کن! ای درویش! آدمی مراتب دارد و صفات و اخلاق آدمی که در ذات آدمی مکنون¬اند؛ و در هر مرتبه چیزی ظاهر می¬¬گردند. چون مراتب آدمی، تمام ظاهر شوند، صفات و اخلاق آدمی هم تمام ظاهر گردند و عالم صغیر تمام شود. و این روند که عالم صغیر را تمام کرد، در عالم کبیر نائب وظیفه خدا شد؛ گفتِ وی گفتِ خدا باشد، و کردِ وی کرد خدای بود، و این تجلّی اعظم است، از جهت آن که ظهور اخلاق اینجاست، و ظهور علم اینجاست». شیخ محمود شبستری نیز با اعتراض به انسان¬های خود کم¬بین و کسانی که از توانایی¬های درونی خویش بی¬خبرند، این گونه روح خودباوری را در آنان می¬دمد: چه می¬گویم حدیث عالم دل تو را ای سر به شیب و پای در گِل
ز تو محروم¬تر کس دید هرگز
بدان خود را که تو جان جهانی
زمین و آسمان پیرایه توست
بجو از خویش هر چیزی که خواهی
به توست ای بنده صاحب سعادت
ارادی برتر از حصر و شمار است
خویشتن نشناخت مسکین آدمی از فزونی آمد و شد در کمی
بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
او چرا حیران شُده¬ست و مار دوست
خودباوری و درک توانایی¬های خود
خویشتن¬یابی (نکته) پرداختن به انجام کاری که تضادی با ویژگی¬های شخصیتی فرد ندارد (حکمت) هر کس بخواهد در مسیر زندگی خود موفق شود باید آن فعالیت¬هایی را انتخاب نماید که با ویژگی¬های شخصیتی¬اش منافات نداشته باشد: «یکی از صحانه گفت: یا رسول الله، چه بینی این کاری که همی کنیم بر چیزی است که از وی فارغ گشته¬اند یا از خویشتن همی آغاز کنیم. پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم گفت: بر کاری که از آن کار فارغ گشته¬اند، و گفت بر آن تکیه نکنیم و کار به جای مانیم؟ گفت: کار کنید که بر هر کسی آن آسان کنند که ورا از بهر وی آفریده باشند».
درک قابلیت¬های اصلی خود
(نکته)
هدر ندادن زمان (حکایت) مزدور چندان¬ که در خانه بازرگان بنشست چنگی دید، بهتر سوی آن نگریست. بازرگان پرسید که: دانی زد؟ گفت: دانم؛ و در آن مهارتی داشت. فرمود که بسرای. برگرفت و سماعِ خوش آغاز کرد. بازرگان در آن نشاط مشغول شد و سَفَطِ جواهر گشاده بگذاشت. چون روز به آخِر رسید اجرت بخواست. هر چند بازرگان گفت که: جواهر برقرار است، کار ناکرده مزد نیاید، مفید نبود. در لجاج آمد و گفت: مزدورِ تو بودم و تا آخِر روز آنچه فرمودی بکردم. بازرگان از عهده بیرون آمد و متحیر بماند: روزگار ضایع و مال هدر و جواهر پریشان و مئونت باقی.
محبوب¬ترین عمل؛ عمل مداوم
(نکته) «از آثار و علامت عقل، خصلت و فضیلت و مداومت نمودن بر خیر است که ناشی و منشعب از خصلت رزانت می¬گردد. و آن عبارت است از ملکه استمرار یافتن نفس بر امری از امور خیر به نحوی که عادت و طبیعت مکتسبه ثانیه او گردد، خواه آن که مداومت بر تمام خیرات یا بر بعضی از آنها باشد؛ چون که مراد نه احاطه نمودن است بر تمام خیرات و نه استکثار نمودن از آنها است، بلکه مراد، مداومت فرمودن است هر چند که با قلّت عمل باشد، چنان که فرموده جناب امام محمد باقر است که «اَحَبُّ الاَعمالِ اِلی الله عزّوجلّ ما داوَمَ عَلیْه العَبْدُ و اِنْ قَل؛ محبوب¬ترین اعمال به سوی خداوند عزّوجلّ، عملی است که بنده مداومت بر آن بنماید، هر چند که آن عمل قلیل باشد.» و ایضاً فرمودند که «ما مِنْ شیءٍ اَحَبُّ اِلی الله عَزَّوَجَلّ مِنْ عَمَلٍ یُد اوِمُ عَلیه وَ اِنْ قلّ؛ نیست هیچ چیز محبوب¬تر به سوی خداوند عزّوجلّ از عملی که مداومت نموده شود بر آن، هر چند که قلیل باشد».
پشتکار و جدیّت (اشعار و
جملات نغز) تا نمانی ناگهان انگشت حیرت در دهن
آنها که به صبر پیش بردند مقصود ز جمله بیش بردند
«طلب
جستن و کوشیدن است».
|
|
|
|
|صفحه اصلي | |